بسیاری از اعتقادات ما در گذشته های خیلی دور که دین جهان شمولی وجود نداشته ریشه دارد و بعد رنگ و بوی دین گرفته است. همه ادیان در جاهایی بوجود آمد که تمدن وجود داشت و هرجا که این تمدن نبود پدید آورندگانش تحت تاثیر تمدن های بیرونی بودند. آیین های زیادی –مانند قربانی کردن- از زمان وجود و اعتقاد مردم به اساطیر و قبل از آنکه دین جوابگوی سوالات بشری باشد وجود داشته است .اما به این صورتکه قربانی را برای خدایانی که خودشان ساخته بودند نذر می کردند،مثلا برای باریدن باران نیاز به راضی کردن خدای آسمانها بود که در سرزمین های مختلف این خدا نام های متفاوتی داشت مانند دیگر خدایان،خدای باروری،خدای زمین،خدای...
حتی یونانی های باستان اعتقاد به وجود کسی بنام "هرمس" داشتند که پیغام خدا را می رساند(فرشته وحی)
انسان در هر عصر و مکانی،حتی قبل از پیدایش اولین آیین الهی و ابراهیمی به دنبال کمال بوده و علت ها را می جسته است. انسان هر عصری برای خودش یک بهشت ساز بوده اما بسته با امکانات و وسعت فکر خودش.
بهشت جایی بود که انسان دیروز و امروز در آنجا به دنبال کمال بود و در اصل هر کمبودی و یا هر لذتی را که در این دنیا داشت در بهشت ساختگی ذهن خودش تصور میکرد. بشر در انجا هم دنبال لذاتش بود طوری که هر ... چند سال طول میکشد و جالب اینکه تصور همه بهشت ها را میشود از تراوشات ذهنی مرد حدس زد،منظور اینکه کمتر می توان برداشت کرد که زنی اجازه این را به خود داده باشد که بهشتی در ذهن خودش بسازد که در آنجا به دنبال لذات خاص جنس خود باشد.
اعتقاد به تفاوت بین زن و مرد در ادیان شاید به عقیده ارسطو باز می گردد که "زن را مرد ناقص" می پنداشت و مانند بسیاری دیگر از رسوم در دین یهود و مسیحیت نیز ادامه یافت. یهود هم در تورات می خواند که زن از دنده مرد آفریده شد و...
قطعا اگر وجود تخمک در زن پیشتر از قرن19 کشف شده بود این تفکر صورت دیگری می داشت! چون دلیل ارسطو این بود که در تولید مثل مرد دهنده است و زن صرفا پذیرنده.
اما آخر داستان جالب تر است. جایی که همه ادیان می گویند برخلاف صورت زمینی و تفاوت زن و مرد در آخرت زن و مرد برابرند و این دلداری خوبی است!
همه مردم جهان از ابتدا تا کنون نیز معتقد به وجود خدا بودند اما در اشکال،تعداد و اسامی گوناگون. اما مسئله این بود که به عقیده من فکر پیدایش اولیه خدایانی که در ذهن بشر آمد از یک نیاز قدیمی بنام سوال پدید آمد.
انسان سوال های زیادی داشت که بی جواب بود،کما اینکه در گذشته های دور سوال های ساده امروزی هم بی جواب تر بودند!حتی امروز هم سوالات بی جواب بسیاری وجود دارد اما پیشرفته تر! شاید انسان ابتدا در پی یافتن این سوال بود که باران از کجا می آید و چطور باعث می شود از زمین گیاه سبز بروید؟ وسوالاتی از این دست که بی جواب بودند. اما جواب همه این سوالات را "خدا" می داد.
و چه جوابی از این ساده تر! و با پیدایش فلاسفه بود که جواب ها به سمت عقل گرایی رفت.حتی فلاسفه – دموکرتیوس- وجود اتم را حدس زدند.تصورش را بکنید چند قرن پیش از میلاد مسیح!
خدای آسمان بود که با چرخش چکشش در آسمان باعث رعد و برق و سپس باران می شد،خدای باروری بود که در زمین باعث زاد و ولد می شد و...حتی ردپای این تفکرات را می توان در ایران خودمان یافت که برخی پیرمردان و پیر زنان پیدایش مارمولک را از سنگ می دانشتند. یعنی اعقتاد به اینکه مارمولک در زیر سنگ های که کمی مرطوب باشند بوجود می آیند.
حتی در مسیحیت معقتقدند عیسی هم خدا بود و هم پسر خدا،اما نه به معنای تناقض. یعنی عیسی انسان کاملی بود که به خدا تبدیل شد و در خدا حل شد. و این دقیقا از اعتقادات یونانیان باستان بر می خیزد که حد غایت را غرق شدن در خدا می دانستند بطور مثال قطره بودن و در دریا حل شدن.یعنی دریا شوی،خود خدا شوی. درست همین تفکر را برخی از مرتاضان هندی هنوز هم دارند و حتی خود ما البته با اندکی تفاوت.
انا الحق!
کوتاه سخن آنکه درک این موضوع که زمین مرکز جهان است و خدا در طبقات بالایی آسمان زندگی می کند راحت تر از این بود تا اینکه زمین در منظومه ای واقع است بنام منظومه شمسی. مقاومت ما در مقابل علم کاملا توجیه پذیر است،چون تاریخ این را به کرات نشان داده است. حتی اکنون!
پی نوشت:
ما در قرون وسطی معنوی گرفتاریم که قدمتش به تاریخ عمر بشریت می رسد.((دنیایی سوفی))


