تبليغاتX
گفتگو از پاک و ناپاک است...

جرقه نوشتن این پست را دوستی زد که اصرار داشت ایران در اواخر حکومت محمد رضا شاه سریعا در حال صنعتی شدن بود!
در این پست برخلاف سایر پست ها می خواهم بدون مقدمه سر اصل مطلب بروم!!!

تصور ساخت کارخانه های صنعتی،سدها،پتروشیمی و ...در دهه های آخر حکومت پهلوی ذهن ها را به سمتی سوق می داد که ایران به سرعت در حال صنعتی شدن است. حال آنکه اگر بخواهیم خوش بینانه به این قضیه نگاه کنیم محمدرضا شاه جهت توسعه ایران راه را به غلط می پیمود.
با آنکه هدف شاه توسعه سریع اقتصادی بود اما وی قدم های لازم برای رسیدن به آن را هرگز جدی نمی گرفت و با سنگ اندازی مانع پیشرفت می شد. در اصل شاه هم موافق توسعه سریع اقتصادی بود و هم مایل نبود دست خود و اطرافیانش از منابع مالی سرشار کوتاه شود. پس بیشتر درپی کارهای بود که حداقل منابع مالی خود و اطرافیان را تامین کند. بطوریکه دارایی شاه و اطرافیانش را 5 تا 10 میلیارد دلار در داخل و خارج از کشور تخمین زدند.
شاه حتی با تمایلی که به توسعه اقتصادی داشت اما در عمل با سرنگون کردن دولت امینی،ابولحسن ابتهاج،سنگ اندازی در اصلاحات ارضی((هر چند این برنامه از برنامه های امینی بود ولی شاه پس از اینکه متوجه مخاطرات اعمال امینی برای خود شد با جلب نظر امریکا جهت سرنگونی دولت  امینی،قول داد که خودش همه اصلاحات مد نظر امینی را انجام دهد، که بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا این مقوله به فراموشی سپرده شد))((لازم به ذکر است که دولت امریکا مصادف با اوایل سلطنت محمد رضا شاه متوجه حرکتهای مردمی در بعضی کشورهای عقب مانده شد که مردم این کشورها علت بدبختی خود را عدم پیشرفت و توسعه اقتصادی می دانستند. پس امریکا در ظاهر شروع به کمک به این گونه دولتها کرد تا خشم مردمی فروکش کند)) باعث بیش از بیش عقب ماندگی کشور شد. هر چند در ظاهر و با وجود کارخانه های صنعتی ایران در حال صنعتی شدن بود. اما صنعتی که تولیداتش خریدار خارجی نداشت و نیروی ماهر هم جهت کار با این صنایع وجود نداشت.
بخشی از تمایل محمد رضا شاه و امریکا به توسعه اقتصادی ایران مربوط به حوادث اواخر سالهای 1340 بود که به علت وضع وخیم اقتصادی کشور و بیکاری 20% باعث خشم مردم شده بود. هر لحظه بیم از دست رفتن منافع امریکا و شاه در کشور می رفت و نیز خطر سقوط کشور به دامن شوروی کمونیست نیز از طرف امریکا احساس می شد. پس امریکا برخلاف میلش و به جهت اینکه مقداری ثبات سیاسی و اقتصادی در ایران ایجاد کند شروع به پرداخت وام و کمک های بلاعوض به ایران کرد.
امریکا در اواخر سالهای 1340 و پس از اوضاع نا به سامان ایران- که باعث عدم ثبات در کشور ایران و در نهایت عدم ثبات پایگاه امریکا در منطقه می گردید- در پی یافتن شخص مناسب دیگری به جای شاه بود که موفق به پیدا کردن شخص مورد نظری نشد،سپس به شاه هشدارهای را در خصوص مقابله با فساد اداری و ...دادند تا شاه با مقابله با فساد بیش از این باعث به هدر رفتن منابع فروش نفت و مخصوصا کمک های مالی امریکا نشود که در نهایت منجر به نارضایتی عموم مردم گردد.
شاه حتی برخلاف کره جنوبی - به عنوان مثال بارزی که اکثر اقتصاد دانان ایران را به جهات مشترکات زیاد در این مقوله با کره مقایسه می کنند -  که به سمت افزایش بخش خصوصی در اقتصاد بود،سال به سال باعث کم شدن سهم بخش خصوصی در اقتصاد و افزایش دست دربار و دولت در اقتصاد کشور می شد بطوریکه میزان سرمایه گذاری بخش خصوصی در صنعت که در سال 1342 معادل 59%بود به 39%در سال 1353 رسید.
در این بین و با توجه ویژه ای که امریکا و شاه به توسعه پیدا کرده بودند،بر آن شدند تا با ورود تکنولوژی سرمایه بر- که برخلاف نظر همه اقتصاددانان است،بطوریکه در کشورهای هم رده ایران که اکنون به توسعه دست یافته اند اول صنایع کاربر به رشد و توسعه بالا رسید و بعد به سراغ صنایع سرمایه بر رفتند و در اصل شروع هر کشور جهت توسعه به سمت صنایع سرمایه بر در اصل مانند طبل تو خالی است! کشوری که ابتدا تولیدات بومی خود را به درجه ای نمی رساند که قادر به رقابت در بازارهای بین المللی باشد،چرا باید دست به واردات ماشین آلات صنعتی روز بزند و بخواهد کالایی تکنولوژی تولید کند که به علت 1-عدم داشتن نیروی کار ماهر لازم و 2-عدم قدرت رقابت در بازارهای بین المللی، قدرت رقابتی ندارد و فقط باعث اتلاف سرمایه از یک سو و از سوی دیگر نابودی تدریجی صنایع بومی به علت عدم توجه لازم می گردد- به ظاهر باعث ایجاد شکوفایی اقتصاد شوند. کاریکاتوری که ایران را شبیه کشورهای نیمه صنعتی می کرد!

برای این مدعا کافی است به نقش و قراردادهای سخاوتمندانه ای که روسیه و کشورهای اروپایی شرقی و امریکا با ایران می بستند اشاره کرد. دول غربی با فروش مثلا تکنولوژی خود و در عوض گرفتن نفت و گاز بصورت پایاپای –که باعث می شد ارزهای خارجی خود را ذخیره کنند- باعث شکوفایی صنعت ایران شدند! برای مثال رومانی در سال 1346 قراردادی با ایران برای ساختن یک کارخانه تراکتورسازی و یا دیگر کشورها در تاسیس کارخانه ذوب آهن اصفهان،ماشین سازی تبریزو اراک،نیروگاه اتمی و ..بستند.
هر چند در ظاهر ایران در حال پیشرفت بود اما باطن این حرکت چیزی جز فروش تکنولوژی عقب افتاده کشورهای غربی به ایران نبود.
مجموع این کارها و عدم توجه شاه به بخش کشاورزی و صنعت(به شکل علمی) - به جهت عدم وجود نیروی تحصیلکرده - باعث شد این دو بخش به کلی عقب بماند. در ثانی باعث مهاجرت بی رویه روستاییان به شهر و افزایش جمعیت شهرهای بزرگ شد. روستاییانی که به شهر ها می آمدند به این علت که سواد نداشتند یا کم سواد بودند و نیز در روستا منبع در آمدی نداشتند،در شهر نیز به کار گماشته نمی شدند. پس در حاشیه شهرها باعث ایجاد حلبی آبادها می شدند و نیز به کارهایی دست فروشی،کارگر ساختمان،فروش بلیط بخت آزمایی و ... می پرداختند. کاری که نه امنیت شغلی داشتند و نه امنیت زندگی . دولت هم به علت غیرقانونی بودن حلبی آباد ها هر لحظه تهدید به تخریب حلبی آبادها می کرد.
کاری که کره جنوبی و دیگر کشورهای پیشرفته صنعتی درست در صنایع مقابل این رویکرد شاه و امریکا انجام دادند.کره جنوبی ابتدا به توسعه بخش کشاورزی و کاربر-صنایع سنتی-پرداخت و پس از رشد قابل توجه در این زمینه و با سود حاصل ازصادرات آنها  و در کنار تربیت نیروی کار آمد صنعتی اقدام به ورود تکنولوژی سرمایه برکرد. کاری که برعکس ایران در کنار ورود تکنولوژی خود نیز به ارتقا آن کمک کرد.

وابستگی به در آمد نفت در سال 1320، 3/2 بودجه و در سال 1330، 75% بودجه را تشکیل می داد.در برنامه عمرانی سوم 62% و در برنامه چهارم 63% و در برنامه پنجم 80%وابستگی در آمد نفت بود.
شاه توجه لازم به زیر ساخت های اقتصادی به عنوان اولین عامل توسعه نداشت. گاهی اوقات تا شش ماه کشتی ها برای تخلیه بارشان در بندرهای ایران معطل می شدند. و این به دلیل ناکافی بودن بندرها،نبودن کادر فنی لازم و کهنه بودن سیستم بارگیری و تخلیه کالا بود. کالای تخلیه شده نیز تا مدت مدید زیر آفتاب و باران باقی می ماند و آسیب می دیدند. در بندر خرمشهر از 12هزار تن باری که روزانه تخلیه می شد فقط 9000 تن به انبار می رفت و مابقی زیر آفتاب و باران می ماند. این در حالی بود که ایران سالانه یک میلیارد و پانصد میلیون دلار برای کرایه معطلی کشتی ها می داد.
در سال 1354، 8000 کامیون برای حمل و نقل خریداری شد که به علت نبودن راه مناسب و نیز عدم وجود راننده تعلیم دیده به ناچار از هند،کره جنوبی و پاکستان راننده استخدام کردند. جاده های ایران ظرفیت پذیرش کامیون های موجود را نداشت و پرسنل کافی هم نبود پس هزاران کامیون در انتظار راننده در بیابان های ایران از بین رفت.

شاه خود تصمیم های بزرگ اقتصادی را میگرفت،بیماری خود بزرگ بینی و تملق های اطرافیان باعث می شد که او فکر کند نابغه و اندیشمند بزرگی است که دولت مردان دیگر کشورها باید روش قراردادی را از او بیاموزند. افزایش در آمد نفت در سال 1352-1354 شاه را به این نتیجه رساند که با در آمد نفت ایران خواهد توانست طی دو دهه به پنجمین قدرت اقتصادی جهان-جا گذاشتن فرانسه تنها به یک شوخی می مانست که کمدینی مانند شاه می توانست به آن فکر کند- و به ژاپن دوم آسیا تبدیل شود.
او این مرحله از توسعه اقتصادی را تمدن بزرگ نامیده بود. تمدن بزرگ شاه جامعه جدیدی را نوید می داد که در آن صنعتی شدن در اوج قرار دارد،جامعه کاملا شهر نشین شده ،روستاییان تنها25% از جمعیت کشور را تشکیل می دهند.تقریبا همه کس جز شاه با توجه به امکانات موجود،توان مدیریتی نازل بر مدیران ،وضعیت زیرساختها،نهادهای نامکفی و نا کار آمد آموزشی ،نبودن توان تکنولوژیک کشور و از همه مهم تر بی تفاوتی مردم در برابر حکومت و غیره می دانسنتد که بر آوردن این آرزو جز محالات است. ویلیام سولیوان سفیر امریکا در ایران با توجه به عوامل گفته شده در مورد رسیدن به چنین اهدافی شک داشت بلکه به درستی مطمئن بود که چنین رویایی به کابوس بدل خواهد شد.او سعی کرد از طریق مشاوران درجه اول شاه وی را به منطقی فکر کردن وادارد. به گفته این دیپلمات برنامه ریزان ارشد اقتصادی هم به توجه به تنگناهای اقتصادی و مشاورهای بین المللی که داشتند از خطرات رویاهای شاه آگاه بودند اما جرات مطرح کردن آنرا نداشتند. مرغ یک پای شاه سرانجام کار دستش داد و به جای رساندن به دروازه تمدن بزرگ سقوط شتابان را به وی نشان داد.
محمد رضا شاه در جایی در می نویسد:
"من به شدت تحت تاثیر ژنرال دوگل بودم و وقتی او درباره فرانسه سخن می گفت می دیدم همان آرزوهای را بیان می کند که من برای کشورم در سر می پروراندم"
اولین اقدام اصولی و عقلانی جهت پیشرفت اقتصادی را در سال 1333 ابولحسن ابتهاج که رئیس سازمان برنامه(برنامه و بودجه) بود انجام داد.ابتهاج با کمک تیمی از اقتصاددانان ایرانی که از دانشگاههای امریکا فارغ التحصیل شده بودندو کمک های فکری و سازمانی بانک جهانی،و برخی موسسات پژوهشی برنامه های برای توسعه اقتصاد کشور طراحی کرد. ابتهاج معتقد بود که کار وزارتخانه ها اجرای سیاست هایی است که سازمان برنامه تنظیم می کند.این موضوع باعث برخورد جدی بین سازمان برنامه و وزارتخانه ها شد،شاه هم با نظر وزرا موافق بود و فکر ابتهاج را جاه طلبانه می دانست. سرانجام ابتهاج در 1338 کناره گیری کرد.
با این وضع باز شاه به جای پرداختن به زیرساختهای اقتصادی،در ظاهر در حال پیشرفته کردن ایران بود!

باز هم نتیجه اخلاقی!:
راز موفقیت در توسعه،جذب قدم به قدم تکنولوژی است و این کار تنها از طریق نیروی کار بومی امکان پذیر است.

 

منبع:

بررسی مقایسه ای توسعه اقتصادی در ایران و کره جنوبی 1341-1357

محمد امجد

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 17:19 توسط آدم بیکار... |