در ابتدا عنوان کنم که من نه به دولت حاکم امروز و نه رژیم های گذشته هیچ ارادتی ندارم. هر چند که قصد نداشتم دیگر اینجا بنویسم. اما خواندن مطلبی در جایی من را مصمم کرد که ادامه بدهم. هر چند می دانم مطالب من بازدید زیادی ندارد اما حتی اگر بتوانم یک نفر را به تفکر وادارم تا کورکورانه نه از این حکومت و نه از رژیم شاه حمایت کند کار بزرگی به نظر خودم انجام داده ام.هر چند که خود من یکی از منتقدان این دولت هستم.
بهتر است در ابتدا توضیحی مختصر بدهم. محمد رضا شاه کتاب خاطراتی دارد به نام "پاسخ به تاریخ" که به چندین زبان دنیا و از جمله فارسی ترجمه شده است. مطمئنم کسانی که واقعا ایران را دوست دارند متعجبند که چرا شاهی که این همه دم از دوستداری ایران می زد چرا کتابش را به فارسی ننوشت؟ حداقل کاری که می توانست در مورد ایرانی که به نظر خودش داشت از بین می رفت انجام دهد. بله....کتاب پاسخ به تاریخ به قلم محمد رضا شاه و به زبان انگلیسی نگاشته شد و سپس به فارسی ترجمه شد.
در جای جای کتاب متاسفانه مطالبی را خواندم که شخصا به خاطر داشتن چنین زمامداری برای ایران بسیار ناراحت شدم.
مدتی پیش قصد داشتم دیگر در این وب ننویسم. پست خداحافظی را هم نوشتم. اما به طور اتفاقی مطلبی را جایی خواندم که برایم واقعا خواندنش سخت بود. پست خداحافظی را پاک کردم و به خودم قول دادم دوباره همین جا بنویسم.
امیدوارم بعد از خواندن این پست قضاوت شایسته و بی طرفانه ای بکنید.هر چند که در زمان حال نیز از این دست افراد در پست و مقام ها کم نداریم.
این پست را بیشتر به خاطر جواب به وب "با هم باشیم" نوشتم. خواندنش برایم سخت بود و ناراحت کننده.
این وب در پیوندهایم قرار دارد. مطلب با هم باشیم را هم می توانید از اینجا بخوانید:
http://mer3deh.blogfa.com/post-5.aspx
در اینجا قصد دارم جوابی در خور به یکی از پست های این وبلاگ داده باشم تا یک طرفه این کتاب و یا خود محمد رضا شاه را تحسین نکند و به یاد داشته باشد که نه آن زمان و نه اکنون مدینه فاضله ای نبوده است که ...

تمام نوشته های که در کوتیشن(") قرار دارند عینا از کتاب نقل شده است.
شاه در مقدمه کتابش نوید ایرانی مترقی از همه جهات می داده است.در صورتی که وقایع آن سالها همه چیز را برعکس گفته های شاه نشان می دهد. مانند خفقان مطبوعاتی سالهای 1350 تا 1357، وضعیت اسف بار بهداشت(به جز چند شهر بزرگ کشور) و ... شاهی که دم از حرکت بسوی پیشرفت می کرد در کشور تحت حاکمیتش اکثر روستاها و شهرها از ابتدایی ترین امکانات مانند آب و برق و گاز بی بهر بودند( هر چند که دولت حاکم نیز این مورد را دست آویز خود قرار داده و انگار فراموش کرده که در سال 2007 زندگی می کنیم و در سالگرد پیروزی انقلاب سخن از برق دار کردن فلان شهر یا روستا می دهد!!!)
وضعیت آموزش که اکثر مردم کشور خصوصا کارگران و روستاییان بی سواد بودند. وابستگی کلیه صنایع کشور به خارجیان که البته نباید نقش دلال بازی شاه با شرکت های خارجی را نیز بدون توجه رها کرد.
شاه در همین مقدمه می گوید "...بنیان حاکمیت کشور بر یک دموکراسی واقعی استوار باشد"
کدام دموکراسی؟ شاید هم منظور شاه از دموکراسی فقط رقاص خانه ها و کاباره ها و ...باشد!! که باز هم می توان وضعیت اسف بار مطبوعات آن سالها را مد نظر قرار داد و نیز نقش ساواک در سرکوب مردم ناراضی از حکومت.
در جای دیگری شاه می گوید: "کوروش نه تنها دشمنان خود را می بخشید،بلکه گاه به آنها اعتماد می کرد و مناصب حساس را به عهده آنها می گذاشت. و به این ترتیب مشخص می شود که چرا به کوروش لقب آزاد کننده قومها داده اند. این البته شیوه ای است که با خصلت ایرانیان همساز بوده و همه پادشاهان ایران نیز چنین سیاستی داشته اند"
شاه در این قسمت خود را یکی از همین پادشاهان جا زده است. حال روشن است که در زمان ایشان چگونه مخالفان شاه به زندان افکنده می شدند و چگونه توسط عناصر ساواک شکنجه می شدند. وضع به گونه ای بود که شاهی که دم از بخشندگی دشمنان خود می زند در اواخر حکومت خود حتی به سر سپردگان خود نیز رحم نکرد.نمونه اش سرهنگ نصیری رئیس سابق ساواک بود که اول او را به زندان افکند و بقیه را نیز حتی موقع فرار از کشور از زندان آزاد نکرد!
"سیاست کشور ما اگر بتوان نام سیاست را در مورد آن به کار برد در سفارتخانه های روسیه و انگلیس تنظیم می شد...یادداشت های سیاسی آنها جنبه دستور داشت و البته بلافاصله هم توسط ما به مرحله اجرا در می آمد"
شاه این ها را در مورد زمان قاجار می گوید و با نفرت از این زمان و اینکه چگونه زیر یوغ بیگانه بودیم یاد می کند. حال آنکه خود شاه و کشور زیر نظر مستقیم انگلیس و خصوصا امریکا بود.
حتی زمان شروع سلطنتش را نیز امریکایی ها وانگلیسی ها با بر کناری رضا شاه تعیین کردند. و یا با خواندن خاطرات ژنرال هایزر به روشنی به این نکته می رسید که شاه در زمان خروجش از کشور مستقیم از امریکا دستور می گرفت و نیز اینکه کل ژنرالهای کشور زیر نظر هایزر بودند.
درجایی محمد رضا شاه از قول پدرش یاد می کند که " رضاشاه پدرم از اوضاع بد ایران سخت ناراحت بود .... و نیز به خاطر بعضی قراردادهای ننگینی که قبل از پدرم بسته شده بود دائم در فکر بود..."
انگار خود شاه قرارداد ننگین کاپتالاسیون که در زمان خودش به تصویب رسید را فراموش کرده است!
در جای دیگری:
"در زمان سلطنت ما تمام سنگهای زینتی و جواهرات و قرائن که خریداری یا هدیه می گرفتیم در بانک مرکزی قرار داده می شد،چون این قرائن مال تمام مردم ایران بود."
در صورتیکه شاه پس از خروج از کشور مقدار قابل توجهی دارائی های مملکت و نیز اشیا عتیقه و...را توسط خودش و سپس دیگر عناصر رده بالای رژیمش از کشور خارج کرد..
"به غلط در مورد رضا شاه گفته اند که اعتقادی به مذهب نداشته است.در حالی که او یک مومن واقعی بود چناچه من هستم"
انگار دومین و آخرین شاه پهلوی واقعه کشف حجاب پدرش را فراموش کرده بود و نیز شرب خمر خودش را! شاید هم تعبیر جدید از دین این بینش را در محمد رضا شاه به وجود آورده بود!
شاه بارها در کتاب خود به بهانه های مختلف صحبت از نیروی معنوی می کند که او و پدرش را در مقابل سوقصدها و ناملایمات محافظت می کرده. از جمله اینکه چندین بار حضرت علی و ابولفضل را در خواب خود دیده است!(حال فرض کنیم دیده باشد. اما این امر مرسومی نیست که کسی این گونه خواب ها را خودش عنوان کند و رسم است که مریدان بعد از مرگ این مسائل را عنوان می کنند)
و ماجرای مظحک دیگر اینکه:
"روزی پدرم رضا شاه قبل از اینکه به شایستگی به قدرت برسد از ظلمی که به ایرانی میشد و نیز وضع مملکت در زمان قاجار به ستوه آمد و در یکی از جنگها به تاخت به سمت دشمن رفت تا خودش را بکشد. اما در کمال تعجب هیچ کدام از تیرهای دشمن به او اصابت نکرد و خودش نیز متوجه شد که کشور به وجودش احتیاج دارد و قطعا در این کار خیری از جانب پروردگار بوده است. پس بدون اینکه کوچکترین خدشه ای بر او وارد آید به سمت سپاه بازگشت. و این معجزه خیلی بزرگیست."
کتمان یا تصدیق آنرا به عهده خود شما خواننده عزیز می گذارم!
در کتاب اشاره به حمله انگلیس و روسیه به ایران در خلال جنگ جهانی دوم می شود که در این جنگ نیروهای رضا شاه به هیچ وجه به مقابله با متجاوزین بر نخواستند. با این حال معلوم نیست محمدرضا شاه از کدام علاقه وافر پدرش به مملکتش یاد میکند؟
نویسنده پاسخ به تاریخ در جای دیگری عنوان میکند:
"من در سال 1931(1310) از بندر پهلوی-در دریایی خزر- عازم سویس شدم.زمانی که در سال 1936(1315) از همان مسیر بازگشتم،اصلا نتوانستم بندر پهلوی را تشخیص دهم،زیرا تبدیل به یک شهر مدرن اروپایی شده بود"
حداقل می دانید که شهر مدرن اروپایی آن زمان برخوردار از روشنایی معابر،آب لوله کشی و ...بود که حتی در تهران پایتخت در بعضی جاها فقط این ها وجود داشت.
"هنگامی که مرحله سوم اصلاحات ارزی ما به اجرا در آمد دیگر ملک بزرگی در کشور نمانده بود.از سوی دیگر همه کشاورزان صاحب زمین شده بودند"
بماند که شاه ابتدا همه زمین ها را به مردم داد ولی بعد همه را پس گرفت و با قطعه بندی و سند سازی به قیمت روز به مردم فروخت. یا همان به تعبیر خودش همه را زمین دار کرد!
"من به کشورهای پیشرفته گفتم که به فکر انرژی جایگزین باشند و من این خطر انرژی را خیلی زود کشف کردم. اما آنها به حرف من گوش ندادند تا بعد ها که نفت گران شد بدان عمل کردند."
عجب! پس این همه کارشناس،سیاستمدار و ...مترسک سر خرمن بودند و هیچکس متوجه فرمان محمد رضا شاه نبود!
این هم جملاتی بدون شرح:
"من مخالف بهره کشی انسان از انسان هستم ولی با بهره کشی انسان از ماشین مخالفتی ندارم."
"ساخت کارخانه هلیکوپتر سازی در ایران رو به اتمام بود،و به ما امکان می داد ناوگانی از هلیکوپتر داشته باشیم.که البته همه کشورهای ناتو فاقد آن بودند."
هر چند از این دست جملات در این کتاب بسیار است ولی از حوصله بحث خارج است.(هر چند بهتر است بگویم حوصله تایپ کردن برایم نمانده!!!)


