تبليغاتX
گفتگو از پاک و ناپاک است...
در این مورد که امریکا قدرت مطلق و برتر نظامی در جهان است مطمئننا هیچ کس شکی نداره. و شاید هم به این فکر کرده باشید که چرا امریکا عوض حمله به عراق با بیابان هاش و یا افغانستان با کوه هاش مستقیما" به ایران حمله نمیکنه؟
لازمه یادآوری کنم که به نظر من منظور امریکا از حمله به عراق چیزی بالاتر از نفت و منابع عراقه. و اگر فقط فکر کنیم که هدفش از حمله به عراق منابع عراق یا بر اندازی حکومت بعث است کاملا در اشتباهیم و بهتر بگم سطحی نگریم. بارها اخبار داخلی و خارجی رو دیدید که از هزینه بالای نظامی امریکا در عراق و افغانستان بحث میشه. آیا به نظر شما این طور که رسانه ها میگن امریکا انقدر احمقه؟!
به نظر من امریکا خیلی حساب شده تر از اون چیزی که نشون میده عمل میکنه.
در مورد حمله به ایران، و بهانه انرژی هسته ای ، آیا نمیتونه به راحتی نیروگاه اتمی بوشهر رو هدف قرار بده و کار انرژی هسته ای رو یک سره کنه؟ آیا توان نظامیشو نداره که این کارو نمیکنه یا دل و جرات نداره و یا نیروهای فرا منطقه ای پشت ایران هستن که اونو  منصرف کنن و امریکا از اونا می ترسه؟ و شایدم ترس از افکار عمومی جهان؟
هیچ کدام از این ها نیست. امریکا قطعا اگر قادر بود مثل عراق و یا افغانستان و ناکازاکی و ...و  بدون هیچ اعلام قبلی و ... به ایران حمله می کرد. سمت چپ ایران ، عراق اشغال شده است و سمت راستشم افغانستان و پاکستان که با یه کمک نا چیز امریکا بهوشن هر کاری از دستشون بر میاد انجام میدن و یا ترکیه و کشورهای تازه استقلال یافته هم همینطور.
یا شاید فکر میکنین ایران با ساختن چند تا شهاب 3 و هواپیمای جنگنده و تانک که اکثرا مونتاژی و یا کپی برداری از نمونه های خارجی هستن میتونه جلو امریکا رو بگیره؟ هیچ فکر کردید که جنگ امریکا با هر کشوری با کمترین نیروی انسانی و بیشترین و جدیدترین تجهیزات نظامی و البته به خوبی انجام میشه. و یا فکر کردید که موشک های بالستیک امریکا در خاک خودش و به راحتی قادره قسمت های حساس ایران رو فقط طی یک شبانه روز نابود کنه و کشور رو فلج کنه؟ ایران با کدوم سپر موشکی و یا حتی با کدوم هواپیمای جنگنده خودش میخواد جلوش وایسه؟ آیا فقط از یک جهت به کشور حمله میکنه ؟ نمیتونه از شرق(افغانستان) غرب(عراق) جنوب(ناو) ایران رو نابود کنه؟به نظر شما ایران به چند صد هزار نفر نیروی انسانی و یا حداقل به چند هزار تانک  و نفر بر( که البته باید بتونن پا به پای تجهیزات مدرن امریکا مقابله کنن) نیاز داره که بتونه جلو امریکا رو بگیره؟(در بهترین حالت ممکن شاید بتونیم  چند سال در خاک خودمون با امریکا در حال جنگ باشیم و البته با منابع محدود داخلی. در مقابل امریکا با آسودگی خیال و منابع نامحدود مالی و نظامی هر چند سال که این جنگ ادامه داشته باشه قادر به ادامه هست). آیا ایران میتونه در چنین شرایطی نیاز های خارجیشو از مرزهاش (هوایی،دریایی،زمینی) تامین کنه؟ آیا طبق گفته بعضی ها با کنترل تنگه هرمز ایران می تونه پیروز میدان باشه؟(کسانی که این نظریه رومیدن به این فکر نمی کنن که اگر هدف از بستن تنگه هرمز ایجاد وقفه در صادرات نفت باشه مطمئننا جهان با یک ماه قحطی کامل نفت هم فلج نمیشه ، در ضمن امریکا هم بیکار ننشسته که ایران تنگه رو قرق کنه). آیا ...
پس چرا حمله رو طولش میده و از فیلتر های سازمان ملل و سازمان انرژی اتمی و اجلاس های جهانی و... عبور میکنه؟ خوب کارو یک سره کنه.
چون جامعه و افکار جهانی خودشه! اقتصاد جهان خودشه! ارتش جهان خودشه! علم و فناوری جهان خودشه! سازمان ملل خودشه! حق وتو خودشه! ...
امروز امنیت امریکافقط  داخل خاک خودش حفظ نمیشه. امنیت امریکا در اسرائیل(امریکا قطعا" بیهوده به اسرائیل کمک مالی و نظامی نمکنه. دولت و مردم اسرائیل حافظ امنیت امریکا در منطقه و جهان هستند)، ناوهای جنگی، پایگاه های نظامی در سراسر جهان و... وظیفه حفظ امنیت امریکا رو بر عهده دارند و منافعشو تامین میکنند.
ایران هم در مقابل داره از فلسطین ،لبنان و هر نهضت آزادی بخش در جهان حمایت و کمک میکنه. پس کافیه کوچکترین حمله ای به ایران انجام بشه، در اولین فرصت حزب الله لبنان و حماس و شیعیان عراق و هر نهضتی در جهان که از حمایت ایران برخورداره  بر ضد منافع و امنیت امریکا وارد عمل میشن.
به نظر من دلیل اصلی عدم حمله امریکا به ایران همینه!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 21:15 توسط آدم بیکار... |


دوهفته مانده به پايان مهلت پنجاه روزه قطعنامه 1737 شوراي امنيت براي ايران، و در حالي که در سه شبکه تلويزيوني معتبر آمريکائي پخش تيزرهايي آغاز شده که پيام آنها افزايش احتمال حمله به ايران است و اين موضوع وحشت ايرانيان ساکن آمريکا را در پي داشته، ناگهان خبر راه اندازي سه هزار سانتريفوژ در ايران منتشر شد که براي چند ساعت نفس را سينه صلح طلبان حبس کرد.

منبع:روزآنلاین

+ نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:29 توسط آدم بیکار... |


میخواهم از نسل سوم بنویسم که عناوین زیادی برایش به کار میبرند،مثل: نسل سوخته،نسل سرگردان،نسل شیشه ای ، و نسل از یاد رفته و... آیا از خودتان پرسیده اید چرا به فرزندانتان که حداکثر 26 سال سن دارند، چنین القابی داده اند؟ چه کسی جز شما آنها را از یاد برده و آنها را نادیده گرفته است؟
اگر این نامه سر گشاده از طرف همه هم نسلان من به همه پدرها و مادرها و همه نسل دومی ها است، پس باید خیلی خوش شانس باشم که نگارنده آن من هستم.
یک نسل از یاد رفته!
هیچ از خودتان پرسیده اید که چرا بچه های این نسل تا این حد حساس و زود رنج هستند؟
چرا دیگر تحمل شنیدن حرفها و نصیحت های دیگران را ندارند؟
چرا آمار طلاق بین آنها اینقدر بالاست؟
مگر سختی و مشقت در دوره قدیم با آن شرایط سخت زندگی، زمانی که حتی پدرو مادر همسران هم با آنها زندگی میکردند وجود نداشت؟ پس چرا اینقدر آمار طلاق در آن زمان اینقدر پایین بود و حالا اینقدر زیاد شده است؟
شاید علت اصلی این باشد که بچه های نسل سوم آنقدر در کودکی و نوجوانی سختی کشیده اند که دیگر تاب و تحمل تنش را ندارند!
کودک بودیم، اما به جای بازیهای کودکانه باید انقلاب و پیامد های آن را درک میکردیم، خانواده ها درگیر انقلاب بودند و پدر و مادرها  باید به دنبال این بودند که اثبات کنند که بر چسب هیچ حزبی روی آنها نیست تا بتوانند به کار اداریشان بپردازند.
همه چیز در هاله ای از ابهام قرار داشت و کمبود بود و البته صف. همه چیز در حال دگرگونی بود و مردم در حال تطبیق با شرایط جدید بودند نه آهنگی بود و نه لباس رنگی روشنی!
تاثیر جامعه بر خانواده ها، استرس ها و هیجان هایی بود که محیط سرد خانواده را متشنج تر میکرد،هر روز به ما چیز جدیدی می آموختید، میگفتید که دروغ نگو چون دروغگو دشمن خداست، ولی فردا میگفتید اگر رفتی بیرون  و کسی از تو پرسید که ویدئو دارید بگو نه! بسیاری از ما با دروغ بزرگ شدیم، اما هیچ وقت دروغگوی خوبی نشدیم.
بعد از انقلاب ، جنگ شروع شد، خیلی برای آن از جان خود گذشتند یک روز دایی میرفت و یک روز عمو! و فردا این کوچه ها ی شهرمان بود که هر کدام نام یک شهید عزیز را به خود میگرفت.
از مدرسه ام بگویم، مدیرانی که عقیده داشتند که همه دانش آموزان بد هستند، مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. بچه های پاکی مثل ما در کوره های آموزش سوختند ، و دیگر شور و هیجانی برای زندگی در آنها نماند، چرا؟ هر مطلبی ، هر داستانی و هر شعری که نوشتیم بارها از زیر نگاه جستجو گر و فاقد شناخت هنری آنها رد میشد تا دلسردتر شویم، انگار دنبال بهانه ای بودند تا ثابت کنند که ما خلاف کاریم! هیچ وقت اجازه تجربه نداشتیم ، ما باید همیشه خوب می بودیم اما مگر چند ساله بودیم؟
نظام آموزشی همراه با سن و سال ما تغییر کرد تا ثابت کند که ما نسل آزمایشی هستیم ، یک وقت نظام قدیم و یک زمان نظام جدید آموزشی اعمال میشد! یک وقت برای پیش دانشگاهی کنکور گذاشتند و عده ای از ما را یک سال از زندگی عقب انداختند و سال بعد که آنها قبول شدند، گفتند ما اشتباه کردیم و کنکور را برداشتند! یک سال از 15 شهریور مدارس باز میشد و سال بعد از اول مهر! غول کنکور هم که هر ساله تغییر چهره میداد ، یک سال دو مرحله ای و سال بعد یک مرحله ای و...
بچه های نسل سوم واقعا اعصاب پولادین داشته و دارند! اینطور نیست؟
هر وقت خواستیم حرفی بزنیم گفتند شما هنوز بچه هستید، اما زمانی که توقع چیزی را داشتیم گفتند تو دیگر بزرگ شده ای و باید درک کنی.
هر وقت چند دقیقه بیشتر با دوستانمان بودیم و دیر میکردیم ، هزار بار سین جیم میشدیم و شنیدیم که میگویید (ما نگرانیم) اما زمانی که صدای دعوای شما گوشمان را می آزرد ندیدیم که نگران روحیه ما باشد و وضعیت ما را درک کنید!
آرامش و امنیت ، حلقه گمشده نسل من است، همیشه به سرعت در حال تغییر با جامعه بودیم ، تزلزل جز جدا ناپذیر زندگی ما شده و ثبات چیزی بود که ما آن را هرگز ندیدیم.
اعتماد، واقعیت زیبایی بود که کسی آن را به ما هدیه نداد، شخصی میگفت بچه های دهه 30 و 40 بهترین بودند چون راهشان را خودشان انتخاب کردند، ولو اشتباه ، ولی به آن اعتقاد داشتند و... ولی بچه های نسل سوم چه راهی را میتوانستند در پیش بگیرند مگر راهی هم بود؟
چیز های بد را شناختبم اما اگر آنها را به کار نبریم باخته ایم! دروغ بد است، اما اگر نگویی باخته ای! ریا بد است ، اما اگر به کار نبری باخته ای! زیر آب زدن بد است ، اما اگر نزنی باخته ای!...
نسل دومی ها ! شما دوستانی داشتید که حتی زیر شکنجه ساواک حرف نزدند، اما نسل من غالبا طوری تربیت شده  و تجربه کرده اند که حتی اگر صمیمی ترین دوستش که حتی شما هم او را تایید کرده ایدبعد از چند سال رفاقت  و نان و نمک خوردن به او خیانت کرد ، تعجب نمی کند.
جامعه ای که برای ما ساختید و آن را به ما تحویل داده اید چیز های زیادی به ما نداد!
عاشق تحصیل بودیم ولی نظام آموزشی ما را از آن دلزده کرد، با هزار آرزو سر از دانشگاه در می آوریم، اما گویا دیواری کوتاه تر از دانشجو در این مکان مقدس وجود ندارد. دنبال کار بودیم به ما نداد، دنبال هنر بودیم به ما نداد، و آن را سلیقه ای کرد و به یک قشر خاص سپرد، دنبال رفاه بودیم نشان داد که متعلق به از ما بهتران است، دنبال امنیت بودیم به ما آموخت که پلیس خودت باش!... این جامعه که به من خیلی چیزی نداده، در مقابل همه گونه توقع از من دارد! و همیشه با نگاه سنگین خود به من میگوید تو بد کرده ای ، تو قدر جامعه ات را ندانستی تو قدر آنها که رفتند را ندانستی، اما چرا؟ تا کمی صدای آهنگ را بلند میکنیم –جدای از خیابان که همه در آن به انسان اخم میکنند و حوصله ما را ندارند- از اقصی نقاط خانه صدای اعتراض بلند میشود ، اما در مقابل سر و صدای شما ، این ما هستیم که حق اعتراض نداریم!
زمانی که ما متولد شدیم ، همیشه درگیر کار بودید ، آنهم در جاهای مختلف ، به قول خودتان برای آیند ما تلاش میکردید، یک زمان به خودتان آمدید که ما بزرگ شدیم و متاسفانه آنقدر بزرگ که بیشتر از سن خود میفهمیدیم و این بی توجهی شما در گذشته ما را زیر فکر و خیال له کرد و همیشه یک سوال بی جواب برای من و هم نسلانم وجود دارد ، شمایی که این مطلب را میخوانی جواب بده:(( چرا خانواده و جامعه ایرانی به آینده فرزندانشان بیشتر از حال او اهمیت میدهند؟چرا همیشه حال را فدای آینده نیامده میکنند؟))
مطلب بالا رو از مجله اطلاعات هفتگی شماره 3263 واستون گذاشتم. آخه حیفم اومد شما نخونیدش. واقعا درد دل نسل ما رو نوشته.
چه فایده! دیگه از ما که گذشت!!!یک بار جوان بودیم و 20 سالمون بود...
 
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 0:7 توسط آدم بیکار... |