گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمر خود به رسوایی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گر بدین سان زیست باید پست
من چه ناپاکم اگر ننثانم از ایمان خود چون کوه
یادگاری جاودانه تر از بی بقای خاک
نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم
حریفا!میزبانا!میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است

